الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )
52
نبرد جمل ( فارسى )
7 . معاويه به زبير پيام داد كه در شام حضور يابد . او ميخواست زبير را براى نبرد با علي ( عليه السلام ) برانگيزد . نقشه وى آن بود كه پس از حضور زبير در شام ، از او بهرهبردارى نمايد و سپس به قتلش رسانده ، خود را خليفه بعد از او معرفى كند . ابنابيالحديد آورده است : معاويه مردى از بنيعميس را همراه با نامهاى نزد زبير بن عوام فرستاد . در اين نامه نوشته بود : « بسم الله الرحمن الرحيم . به عبدالله بن زبير ، اميرالمؤمنين ، از معاوية بن ابيسفيان . سلام بر تو . اما بعد ؛ من براى تو از شاميان بيعت گرفتم و آنان پذيرفتند و همگى همانند شتران گَر گرد آمدند . اكنون به كوفه و بصره بپرداز و مبادا كه على بن ابيطالب بر تو در اين كار پيشى جويد ! همانا كه اين دو سرزمين از همه جا مهمترند . پس از تو ، براى طلحة بن عبيدالله نيز بيعت ستاندم كه خونخواهى عثمان را آشكار نموده است . من نيز مردم را به همين فراميخوانم . بر شما دو تن باد كه دامن همت و جديت به كمر زنيد ! خداوند شما را پيروز و دشمنتان را خوار گرداند ! » چون اين نامه به زبير رسيد ، از آن شادمان گشت و طلحه را نيز آگاه ساخت و نامه را برايش خواند . آن دو شك نكردند كه معاويه براى هر دو ايشان ، قصد خيرخواهى كرده است . در اين هنگام ، هر دو بر آن شدند كه با علي ( عليه السلام ) مخالفت نمايند . ( شرح نهجالبلاغه ، 1 / 230 ) همانند اين گزارش در البدء و التاريخ ( 5 / 211 ) نيز آمده است . طبرى در كامل البهائى ( 2 / 215 ) گويد : عايشه گفت : « كاش اين نامه را براى طلحه مينوشت . » و اين نشان ميدهد كه عايشه به سود بنيتيم عمل ميكرد . بلاذرى نوشته است : معاويه به زبير نوشت : « نزد من روانه شو تا خودم و همه كسانى كه پيرامون من هستند با تو بيعت كنيم . » وى اين خبر را از طلحه و عايشه پنهان داشت . سپس اين ماجرا به گوش عايشه رسيد و بر وى گران آمد . عايشه اين خبر را به فرزند زبير رساند و او به پدرش گفت : « آيا ميخواهى به معاويه بپيوندي ؟ » پاسخ داد : « آري . چرا چنين نكنم ، در حالى كه طلحه در حكومت با من ميستيزد ؟ » سپس در اين موضوع فكرى به سرش افتاد و چنين در ذهنش گذشت كه پيمانى بسته و بايد حتما به آن وفادار